روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای
بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید
که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه
کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه
اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت
پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه
ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص
مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه
قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان
پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ
مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم
پرواز کنیم
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
عروسی رفتن دخترها: دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار "پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد... حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه... حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه... مثلا ممکنه "شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می ذاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بذاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اون جا باشه!! عروسی رفتن پسرها: اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!! روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله... عروسی دعوتیم..! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم... توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می ذاره!!) از حموم می یاد بیرون... ساعت 6:30 بعد از ظهره... هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردند که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه... بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه!!
+ نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط شکیبا
|
خرس بین ده تا پنج نفر در طول سال. خرس گنده خجالت نمیکشه اینقدر کم آدم میکشه؟
صد نفر در طول یک سال از حمله کوسه کشته شدند.
عروس دریایی صد نفر رو میکشه در طول سال ، نمیدونه نو عروس های خشکی غوغا میکنند.
اسب آبی بین صد تا صد و پنجاه نفر رو میکشه.
فیل سیصد تا پانصد نفر رو میکشه. به ظاهر آرومش نمیخوره ادم بکشه!
ششصد تا هشتصد نفر رو میکشه تمساح. کابوسیه افتادن تو برکه پر تمساح
گربه وحشی هشتصد نفر رو خوشبخت میکنه هر سال
عقرب قیافش ترسناکه لامذهب هشتصد تا دوهزار نفر رو میکشه و زحمت عزرائیل رو کم میکنه.
مار پنجاه هزار نفر تا صد و بیست و پنج هزار نفر رو میفرسته بهشت یا شایدم جهنم
پشه مالاریا سالیانه دو تا سه میلیون ادم رو میکشه و نقش مهمی در کنترل جمعیت زمین ایفا میکنه
+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
كولهپشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود. مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زیر لب گفت: ولی تلختر آن است كه بروی و بی رهاورد برگردی. كاش میدانستی آن چه در جستوجوی آنی، همین جاست. مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گل است. او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهد دید. جز آن كه باید. مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری. اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست. و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت. دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نكردم و تو نرفته این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم. و نور دیدن خود، دشوارتر از نور دیدن جادههاست
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط شکیبا
|
این مرد کوچک Vern Troyer که بازیگره چند فیلم از جمله هری پاتر و چند فیلم دیگر هالی وود هست با دوست دختر خود به نام Geneviève Gallen که معلم یوگا هست ازدواج کرد. این زن حتی در حالت نشسته از شوهر خودش بلند تر هست.
قد او تقریبا نزدیک به 188 سانتیمتر هست. با این حال این باعث نشده که با شوهر 80 سانتی خودش احساس خوشبختی نکنه.
این پسر 24 ساله به نام Reynaldo Vavekche با Adelfa Volpesle که از خودش 58سال بزرگتر بود ازدواج کرد. این پسر که در کودکی مادر خودشو از دست داده بود از بعد از فوت مادرش با این زن زندگی کرده است که در نهایت ....
اون قبل ازدواجش گفته بود که همیشه دوست ادم های مسن است
این جوان با دوست دختر 115 کیلویی خود قرار هست ازدواج کنن. اون همیشه خوشبینه به روش های پزشکی و درمان زنش.
دختر زیبایی که با هیولایی از جنگ برگشته ازدواج کرد
گروهبان Ty Siegel قبل از سال 2004 و رفتن به جنگ عراق چهره ای عادی داشت. ولی سال 2004 با یه حمله ی انتحاری ماشینشون سوزانده میشه و اون به طرزه معجزه اسایی نجات پیدا میکنه ولی با ظاهری متفاوت
در جامعه هایی که همه با تمایلات جسمی زندگی رو شروع میکنن کاره این دختر واقعا شگفت انگیز بود.
در حالی که خوده گروهبان از چهره خودش متنفر هست ولی همسر او میگوید : زشتی صورت او باعث نمیشه که چیزی از علاقه ی من به اون کم بشه.
نابرابری زندگی و مرگ
کتی که به زندگی علاقمند بود و علاقه ی بسیاری به ازدواج با مرده مورد علاقش داشت با یه مشکل بزرگ رو برو بود برای شروع زندگیه شیرین خودش. و اون بیماریه سرطان بود
نیک گودوین که داماد بود از زمانی که مدرسه میرفت عاشق کتی شده بود.
بالاخره این دو تونستن با همدیگه در سال 2005 ازدواج کنن.
مراسمی که برای کتی خیلی خاطره انگیز بود و بعد از مدت ها خوشحال بود
کتی پس از اون مراسم خاطره انگیز و بعد از اینکه به ارزوش رسید تلاش می کرد با بیماری سرطان مقابله کنه ولی سرانجام 5 روز پس از عروسیش در نبرد با بیماریه سرطان مغلوب شد و از دنیا رفت. |
|
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط شکیبا
|
1ـ ماتا هاری
محل تولد: هلند
تابعیت: هلندی آلمانی
جاسوس آلمان ها در خاک فرانسه
مارگارت گرترود رزله ملقب به ماتا هاری به عنوان یک زن مطلقه وارد خاک فرانسه شد و در آنجا حرفه ی رقاصی را پیش گرفت.
در زمان جنگ جهانی اول با رقاصی و روسبیگری اطلاعات مهم نظامی را از افسران فرانسوی می گرفت و آنها را برای آلمان می فرستاد. در سال 1917 فرانسه متوجه کارهای ماتاهاری شد و او را به جرم جاسوسی اعدام کرد.
2ـ نانسی ویک
محل تولد: نیوزیلند
همکاری با کشورهای فرانسه، انگلیس، آمریکا و استرالیا
در زمان شروع جنگ جهانی دوم نانسی ویک در فرانسه خبرنگار بود.
او داوطلبانه به خدمت نیروی مقاومت فرانسه درآمد و شبکه جاسوسی بسیار گسترده و کارآمدی را تشکیل داد.
به قدری در کار خود ماهر بود که نیروی پلیس مخفی نازی (گشتاپو) دو میلیون دلار برای سر او جایزه گذاشتند.
پس از جنگ، پنج کشور فرانسه، انگلیس، آمریکا و استرالیا و نیوزیلند به خاطر خدمات شایان ویک از او تقدیر به عمل آوردند.
3ـ کریستیا شاربک
محل تولد: لهستان
ملیت: انگلیسی
او مدت 6 سال برای انگلیس در کشورهای فرانسه ،مجارستان و مصر جاسوسی کرد.
شهرت خود را زمانی کسب کرد که توانست جان دو جاسوس انگلیسی دیگر را که اسیر نیروی پلیس مخفی نازی بودند و قرار بود اعدام شوند، نجات دهد.
او در سال 1952 به دست نامزد خود کشته شد.
4ـ ویرجینا هال
محل تولد: آمریکا
همکاری با کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه
ویرجینیا هال به عنوان عضو سازمان جاسوسی انگلیس ماموریت های بسیاری را برای نیروهای مقاومت فرانسه انجام داد و توانست اطلاعات نظامی مهمی از آلمانی ها در اختیار نیروی مقاومت فرانسه قرار دهد.
5ـ وایولت سزابو
محل تولد فرانسه
همکاری با کشورهای انگلیس و فرانسه وایولت
وایولت سزابو نیز عضو سازمان جاسوسی انگلیس بود و در طول جنگ جهانی دوم با خرابکاری و جمع آوری اطلاعات از آلمانی ها در خاک فرانسه، خدمات ارزنده ای را به انگلیس و فرانسه داشت.
او در سن 23 سالگی در سال 1945 توسط نیروهای آلمانی دستگیر و اعدام شد.

6ـ لونا کوهن
محل تولد: آمریکا
همکاری با شوروی
لونا کوهن به همراه همسرش در انگلیس شبکه جاسوسی گسترده ای را تشکیل دادند و اطلاعات مهم نیروی دریایی انگلیس را برای شوروی مخابره می کردند.
7ـ الیزابت بنتلی
محل تولد: آمریکا
همکاری با شوروی
در طول جنگ جهانی دوم الیزابت بنتلی یکی از معروف ترین جاسوس های شوروی در آمریکا بود و ماموریت های بسیاری برای این کشور انجام داد.
8ـ شاهزاده استفانی جولیانا فون هوهنلوهه
محل تولد: اتریش
همکاری با آمریکا و آلمان
استفانی جولیانا یکی از دوستان نزدیک آدولف هیتلر بود و برای نازی ها جاسوسی می کرد. او با استفاده از زیبایی خود به راحتی توانست در میان دولتمردان انگلیسی نفوذ کند و اطلاعات ارزشمندی در اختیار نازی ها قرار دهد.
9ـ بریتا تات
محل تولد: دانمارک
همکاری با دانمارک
بریتا تات در سال 1442 قبل از جنگ میان دانمارک و سوئد با یکی از شاهزادگان سوئدی ازدواج کرد. در هنگام جنگ دانمارک از او به عنوان جاسوس خود استفاده کرد و توانست اطلاعات نظامی ارزشمندی از طریق او بدست بیاورد. بریتا تات توطئه ی قتل شارلز هشتم را طرحی کرد اما ناکام ماند. پس از آن سارلز هشتم او را به جرم خیانت اعدام کرد.
10ـ ملیتا نورود
محل تولد انگلیس
همکاری با شوروی
ملیتا نورود در سال 1940 به عنوان جاسوس شوروی در انگلیس فعالیت می کرد. او در طول جنگ سرد توانست اطلاعات ملی بسیار مهم انگلیس را در اختیار شوروی قرار دهد.
+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حا صل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حا لا نام راننده اتوبوس چیست؟
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد
پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حد اقل 29 روز را دارند!!!
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1 و 30 و بعدی را در ساعت 2 می خورید) !
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است!!!
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)!
5- او 9 گوسفند خواهد داشت!
6- کبریت!!!
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب شمال باشد !
8- همان2 سیب!
9- هیچ( حضر ت نوح بود نه حضرت موسی)!!!
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)!
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
فردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند.
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف میدهد.
جوابها:
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط شکیبا
|
درس اول: یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شركت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می كنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر كدوم از شما یك آرزو برآورده می كنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام كه توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیك باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!… من می خوام توی هاوایی كنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه:....برو ادامه مطلب یه عالمه داستان هس!!!ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف پدر زنت»
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|

) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی مستقیم
۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه:
«اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن»،
به این می گن تبلیغات
۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین:
«در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟»،
به این میگن روابط عمومی
۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید که داره به سمت شما میاد و میگه:
«شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟»،
به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
حتما ادامشو تو ادامه مطلب بخونید جالبه...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
|
ناسا در هشداری اعلام کرد که یک توفان خورشیدی که در سال 2012 به زمین می رسد موجب خواهد شد که برق تمام دنیا خاموش شود. |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، در هشدار ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است که میلیونها نفر در سال 2012 بدون برق و در نتیجه بدون غذا و دارو خواهند ماند و تمام یخچالها، تلفنهای همراه و ماهواره ها خاموش می شوند.
از ماه دسامبر فعالیت خورشید به آهستگی روبه افزایش می رود. نیروی مغناطیسی این ستاره هر 11 سال یکبار به نقطه ای می رسد که در آن پیک پدیده های فورانهای خورشیدی و پرتاب تاجهای خورشیدی بزرگ مشاهده می شود. این پدیده ها منجر به آزاد شدن میزان زیادی انرژی و تشعشعات می شود. این فورانها می تواند به زمین نیز برسد و منجر به ایجاد توفانهای ژئومغناطیسی زمین شود.
اتمسفر زمین می تواند از این برخوردها خود را مصون نگه دارد اما خسارات جدی را بر روی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی روی زمین وارد می کند.
ستاره شناسان این پدیده ها را از سال 1859 رصد کرده اند. در آن زمان یک توفان ژئومغناطیسی ویژه در خطوط تلگراف اروپا و آمریکا اختلال ایجاد کرد. در ماه می 1921 توفان دیگری بسیاری از خطوط برق و تلفن را در دو سر اقیانوس اطلس خارج از استفاده کرد.
در گزارش 132 صفحه ای ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است: "انرژی برق کلید فناوری جامعه مدرن امروزی است و تمام زیرساختها و سرویسها به آن وابسته هستند. اگر توفان سال 1859 امروز اتفاق بیفتد به طور حتم خسارتهای اجتماعی و اقتصادی وسیعی برجای خواهد گذاشت."
براساس گزارش نیوساینتیست، در سال 1989 شش میلیون نفر در کبک کانادا به مدت 9 ساعت به سبب یک توفان ژئومغناطیسی که 10 برابر ضعیف تر از توفان سال 1921 بود بدون برق ماندند. اگر حادثه ای مشابه آنچه که در سال 1921 رخ داد تکرار شود تعداد افراد بدون برق به 130 میلیون نفر افزایش خواهد یافت و تکرار حادثه ای مشابه سال 1859 که بسیار قویتر از توفان 1921 بود دو هزار میلیارد دلار خسارت وارد خواهد کرد.
به گفته دانشمندان ناسا، پیک بعدی این توفانهای خورشیدی بین سالهای 2012 و 2013 خواهد بود که جامعه علمی هنوز بر سر شدت فعالیت خورشید در این دوره جدید به توافق نرسیده اند. |
|
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید. ...
اگه میخوای بدونی صدا چی بود برو ادامه مطلب.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط شکیبا
|